همسر انتقادگر و همسر آسیبپذیر
این مقاله توصیف شخصیت همسر انتقادگر و همسر آسیبپذیر در زندگی زناشویی را مطرح می کند. اغلب همسر انتقادگر و همسر آسیبپذیر در حلقه معیوب تکراری و ناسازگار دست و پا می زنند. تکرار این حلقه معیوب باعت می شود همدیگر را درک نکنند و روز به روز تغییر یا گریز از این حلقه معیوب را دشوارتر بیابند. یکی از چرخه های معیوب زندگی زناشویی که از قضا به نظر می رسد شیوع فراوانی دارد، چرخع انتقادپذیری (انتقادگریزی یا انتقادستیزی)است. کسانی که درگیر این چرخه معیوب اند به خوبی طعم تلخ این چرخه را احساس کرده اند. مشاوره روانشناسی خانواده به شما شناختن خصوصیت ها و رفتارهای این افراد و راه فرار از این حلقه معیوب را می آموزد.
همسر انتقادگر
مشاوره روانشناسی خانواده براین باور است که همسر انتقادگر با استناد به باورهایی که در ذهنش نقش بسته است، دست به انتقاد می زند. برخی از این باورها:
1- انتقاد از بهترین شیوه های حل مشکل است.
2- انتقاد از همسرم حق من است.
3- اگر انتقاد وجود نداشته باشد سنگ روی سنگ بند نمی شود.
4- اگر انتقاد نکنم پس رفتار همسرم چطور اصلاح شود.
5- هدفم انتقاد نیست بلکه قصدم بهبود وضعیت است.
6- انتقادگر نیستم، همسرم زودرنج و حساس است.
7- هدف من انتقاد سازنده است.
8- رفتار اشتباه بدون انتقاد اصلاح نمی شود.
10- انتقادگری در خون من است.
همسر انتقادگر با انتقادها و عیب جویی ها به نوعی در تلاش است تا احساس بی ارزشی، ناتوانی و طردشدگی اش را پنهان سازد یا برعکس می خواهد ارزشمندی، توانمندی و محبوبیت خود را ثابت کند. همسر انتقادگر به دنبال سلطه گری است.
مشکل از جایی شروع میشود که این انتقادگری پیامدهایی دارد
1- کاهش موقت حالت ناخوشایند جسمی و هیجانی باعث تقویت انتقادگری می شود.
2- تمایل همسر انتقادگر به انتقاد کردن بیشتر می شود، به رغم این که ممکن است از لحاظ منطقی به این نتیجه رسیده باشد که انتقادگری چندان موثر نیست.
3- با انتقاد کردن از همسر آسیبپذیر، همسر انتقادگر هیچ گاه نمی تواند معیارهایش را به محک آزمون بگذارد.
4- حساسیت همسر انتقادگر به رفتارهای اشتباه و مسئلهساز همسر آسیبپذیر بیشتر می شود.
در واقع همسر انتقادگر، انتقادگری را راهکاری برای حل و فصل مشکلات خودش، رابطه با همسرش و مشکلات خانوادگی اش به کار می گیرد.
زمانی که زیر رگبار انتقادهای او قرار می گیریم به ناچار به سه واکنش روی می آوریم:
1- می توانیم به قضاوت دیگران بی اعتنا باشیم و هیچ ارج و قربی برای انتقاد دیگران قائل نشویم.
2- فرد انتقادگر را تحقیر و بیارزش کنیم. ارزش شخصیت و انتقاد او را دست کم بگیریم و دست به انتقاد متقابل بزنیم.
3- انتقاد دیگران را با جان و دل بپذیریم و خودمان را مستحق این انتقاد بدانیم.
در مواردی همسر آسیبپذیر ناگزیر می شود به ستیز با انتقاد همسرش روی بیاورد. همسر انتقادگر از این که تذکرهایش نادیده گرفته می شود آزرده خاطر می شود و همسر آسیبپذیر نیز از این که مدام باید ضربههای انتقاد و عیب جویی همسرش را تحمل کند دچار فرسودگی می شود.
زندگی با والدین و فضای خانواده اصلی زوجین ممکن است در شکل گیری مشکلات آنها نقش برجسته ای داشته باشد.
مک کی و فنینگ (1990) معتقدند زمانی که این باور در ذهن شکل می گیرد که من آدم خوبی نیستم به تدریج افراد برای مقابله با آن مجبور می شوند دست به انتقادگری بزنند. این انتقادگری می تواند جنبه درونی یا جنبه بیرونی که همان عیبجویی است داشته باشد.
• زمانی که مراقب اصلی کودک معمولا در دسترس و پاسخگوی نیازهای کودک نیست.
• زمانی که کودک در اثر محرومیت یا سوءاستفاده قرار دارد و نسبت به والد محروم یا سوءاستفاده گر خشمگین می شود.
• به دنبال جدایی والدین ار یکدیگر تماس کودک با یکی از والدین قطع می شود.
• وقتی کودک با تنبیه شدید یا غیرمنتظره روبهرو می شود.
• زمانی که کودک به خاطر رفتار و ظاهرش سخت با انتقاد و شماتت روبهرو می شود.
• زمانی که کودک با والدینی زندگی می کند که به شدت افسرده یا خودشیفته اند.
در این شرایط منطق هیجانی کودک چنین است “حتما من بچه بد یا تنبلی هستم”
زمانی که در چنین شرایطی بزرگ شویم باید در مقابل درد و رنج این آسیب ها از خودمان محافظت کنیم. یکی از شیوه های ناکارآمد این است که به قضاوت گری و انتقادگری روی آوریم.
این مقاله مهارت های رفتاری و خودآگاهی را در اختیارتان قرار می دهد، اگر مدام مورد انتقاد قرار می گیرید یا حتی همسرتان به شما بد و بیراه می گوید مناسب حال شماست، البته اگر با خشونت فیزیکی یا بدرفتاری جسمی روبهرو هستید این مقاله به شما کمکی نمی کند.
تغییر مثبت در روابط شما نیازمند صرف زمان و تلاش مستمر و پیگیرانه است.
اولین گام برای خلع سلاح کردن همسر انتقادگر درک اوست. اینکه از شیوه تفکر او شناخت بیشتری داشته باشیم.
طرحوارههای همسرتان را بشناسید
طرحوارهها را این گونه تعریف می کنیم: باورهای مرکزی که رگ و ریشه آن ها به دوران کودکی بازمی گردد و سراسر زندگی بر اعمال، احساس ها و تصمیم ها اثر نافذی بر جای می گذارند. تمامی تجارب ما از این باورهای مرکزی نشأت می گیرند. باورهای مرکزی باعث دامن زدن به گفتگوهای درونی می شوند، این گفتگوها افکار، مفروضه ها و تفسیرهای ما را تشکیل می دهند.
چنانچه قواعد زندگی را درک کنیم، رابطه ما با همسرمان و شیوه مقابله ما با مشکلات ارتباطی در مسیر بهتری قرار می گیرد.
نیازهای هیجانی اساسی در دوران کودکی
جفری یانگ (2004) می گوید انسان ها شش نیاز هیجانی اساسی دارند که باید در دوران کودکی ارضا شود تا در مسیر سلامت زیستی گام بردارند. اگر این نیازها به هر دلیلی آن طور که باید و شاید ارضا نشوند به تدریج در ذهن افراد طرحوارههایی شکل می گیرد.
در اینجا پنج طرحوارهای که در ذهن شما و همسر انتقادگرتان نقش بسته اند و ماحصل ناکامی در ارضای نیازهای هیجانی اساسی در دوران کودکی هستند را نام می بریم:
• امنیت بنیادین (رهاشدگی و بی اعتمادی/ بدرفتاری)
• نیاز به ارتباط سالم (محرومیت هیجانی یا انزوای اجتماعی)
• خودمختاری (وابستگی یا آسیبپذیری)
• عزت نفس(نقص /شرم یا شکست)
• خودابرازگری (اطلاعات و معیارهای سختگیرانه)
پذیرش محدودیتهای واقعبینانه
چنانچه والدین بسیار سهل انگار باشند و کودک با هیچ گونه محدودیت واقع بینانه ای روبهرو نشود احتمالا طرحواره استحقاق در ذهن کودک شکل می گیرد.

در اینجا به پنج طرحواره همسر انتقادگر میپردازیم
نقص/شرم:
همسر انتقادگری که این طرحواره در ذهنش شکل گرفته است هیجان هایی مثل شرمساری و ترس را تجربه می کند. چنانچه این افراد مورد مهر و محبت همسرشان قرار بگیرند تیغ تیز انتقادهایشان برنده می شود، زیرا خودشان را لایق مهر و محبت نمی دانند.
استحقاق:
کسانی که گرفتار این طرحواره هستند بیشترین هیجانی که تجربه می کنند خشم است. همدلی نکردن با احساس ها و مشکلات دیگران، معیارهای انعطافناپذیر، رقابتطلبی شدید، برتریطلبی و تأییدجویی از ویژگیهای بارز این افراد به شمار می روند.
بیاعتمادی/ بدرفتاری:
آنهایی که گرفتار این طرحواره هستند ترس و اضطراب را تجربه می کنند. در شکلدهی و تداوم روابط صمیمانه بسیار مشکل دارند. اگر طرحواره آنها فعال شود برای کنترلگری و حمایت از خودشان در برابر صدمات احتمالی به بدرفتاری روی می آورند.
رهاشدگی:
این دسته از افراد هیجان هایی مثل اضطراب، غمگینی و افسردگی را بیشتر تجربه می کنند. از آنجا که ترس از دست دادن نزدیکان در این افراد خیلی شدید است سعی می کنند با رفتارهایی به جبران مافات دست بزنند.
محرومیت هیجانی:
آنها هیجان هایی مثل تنهایی، ترشرویی، ناامیدی و افسردگی را تجربه می کنند. در نتیجه هر زمان نیازهای هیجانیشان با ناکامی ها روبهرو شود با خشم و پرتوقعی به این ناکامی ها واکنش نشان می دهند.